
خنده ام میگیرد وقتی پس از مدت ها بی خبری بی آنکه سراغی از این دل آواره بگیری میگویی : دلم برایت تنگ است یا مرا به بازی گرفته ای یا معنی واژه هایت را خوب نمیدانی دلتنگی ارزانی خودت
ای همیشه جاودانه در میان لحظه هایم غصه معنایی ندارد تا تو می خندی برایم
با توام بی حضور تو ، بی منی با حضور من می بینی تا کجا وفادار ماندم تا دل نازک پروانه نشکند ؟وهمه ی سهم من از خود دلی بود که به تو دادم
نشسته ام ، کجا ؟ کنار همان چاهی که تو برایم کندی عمق نامردی ات را اندازه می گیرم !
ذهنم فلج می شـــــود… وقتی می خوانمت و تو حتی نمیگویی جـــــــــانم
با تو زیر بارانم ، چتر برای چه ؟ خیال که خیس نمی شود !

پایان سریال دروغ هایت بود آخرین لبخندت و چه ساده بودم من که تا تیتراژ پایانی به پای تو نشستم
دیکتاتور تویی و آغوشت ! که هر بار مرا تسلیم می کند
تراشکـــــــار ماهـــــــری شده ام بس کـــــــه تـــــــو نیـــــــامدی و من بـــــــرای دلــــــــم بهانـــــــه تراشیدم
باد آورده را باد می برد اما تو که با پای خودت آمده بودی
فروغ ساحل شب های من باش / طلوع طالع فردای من باش / در این فصل خزان زندگانی / امید این دل تنهای من باش .
دلم از درد بی دردی گرفته / دلم از هرچه دلسردی گرفته / دلم از تو دلم از من و از ما / دلم از اینهمه غوغا گرفته

نظرات شما عزیزان:
|