
من را از هر طرف نگاه کنی ، عاشق تو از آب در می آیم !
سر به هوا نیستم، اما همیشه چشم به آسمان دارم.
حال عجیبیست دیدن همان آسمان که شاید تو دقایقی پیش به آن نگاه کرده ای
یه جهان قاصدک ناز به راحت باشد
بوی گل ، نذر قشنگی نگاهت باشد
خداوند شب و روز تمام لحظات
پشت و پناه تو عزیزم باشد
دلتنگی عین یه جای شکستگی روی عینک آدمه
هر جا نگاه می کنی می بینیش
قلب کال من در فصل دست های تو می رسد
فصلی برای تمام رویاها ، دستی برای تمام فصل ها .
پر است خلوتم از یاد عاشقانه ی او / گرفته باز دل کوچکم بهانه ی او
نسیم رهگذر این بار هم نیاورده / به دست قاصدکی نامه با نشانه ی او . . .
به کجا می نگری؟ بودنت تنها نیست
تو خدا را داری ومن آرامش چشمان تو را . . .
حوصله ی جمع و تفریق ندارم، یه ضرب خرابتم !
عشق یعنی تو مرا می رانی
من به صد حوصله می آیم باز . . .
هر بار که می خواهم به سمتت بیایم
یادم می افتد “دلتنگی ” هرگز بهانه خوبی برای تکرار یک اشتباه نیست.
ما در این شهر غریبیم و در این ملک فقیر
به مرام تو گرفتار و به یاد تو اسیر
به بند دلت میاویز رخت خاطره ام را، گردبادهای فراموشی حرمت نمی شناسند…
با یاد تو زندگی کردن چه کم خرج است ، نه خواب میخواهد ، نه خوراک !
این روزها آنقدر شکسته ام ، که عصا به دست راه میرود دلم !
همیشه با غمت من در ستیزم / به این خاطر همیشه اشک میریزم
روی هر برگ گلی این را نوشتم / تویی امید من تنها ، عزیزم
دیدی ای حافظ که کنعان دلم بی ماه شد
عاقبت با عشق و غم کوه امیدم آب شد
گفته بودی یوسف گم گشته باز آید ولی
یوسف من تا قیامت همنشین چاه شد . . .